رفتن به نوشته‌ها

Jenan Khazraji مطالب

دیکشنری تجارب من

قصه از اینجا شروع شد که فهمیدم اهل عمل هستم، بلند شدم و با تموم دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی که وجودم را فرا گرفته بود را به دوش کشیدم و بدون هیچ اندوخته‌ای به دنیای تجربه سفر کردم. هیچ استراتژی برای سفر زندگیم نداشتم. طبیعی بود که مسیرهای ساده را پیچیده…

جنان بدون چی جنان نیست؟

فکر می‎کنم الان باید پرده‌ی وجودم رو کنار بکشم و تمام آنچه هستم و نیستم رو نمایان سازم. شاید هم پرده‌ای وجود نداشته باشد؟! جنان با خیلی چیزها جنان نیست. افکار ما، قلب ما، روحیات ما، اهداف ما و … همه و همه دست به دست هم دادند که در…

خلق محتوا؛ زندگی را به من برگرداند

همیشه فکر می‌کردم که من روزی فرد مهمی خواهم شد. دریغ از هیچ‌گونه تردیدی مسیر خود را روشن می‌دیدم. برای جاده‌های ناهموار زندگی هیچ برنامه‌ای نداشتم، چون اصلا جاده‌ی ناهمواری در زندگی‌ام، وجود نداشت. روزها و ساعت‌ها و ثانیه‌های زندگی‌ام همانند قطاری با مقصد بی‌انتها می‌گذشت. هیچ ایستگاهی در مسیر…

دریاچه قلبم

انبوه حرفهایم درون دریاچه قلبم ته نشین شده‌اند سرگردانم که با کدام قایق شکسته پارو بزنم، بغض هایی را که غرق گشته اند، تا کمی آرام گردد امواج قلبم که صدا می‌زند تورا… از وقتی تو در وجودم دمیده شدی؛ نبض احساسم از یاد برد، تیک تاک کردنش را… این…

روزگار خوبی نیست

  عدالت در دنیا به وضوح ناپیداست… ناامید گشتم وقتی دیدم روی ما آدمیان سرمایه گذاری کرده است، تا کم می آورد بدهی اش را با گرفتن جان ما صاف می‌کند. دنیای عجیبی است! و این خصلت عادلانه جد در جد به انسان‌های دنیا نیز به ارث رسیده. اما طوری…

واژه ها هم عالمی دارند

می‌خندند می‌گریند نفس می‌کشند انتظار می‌کشند آرزو می‌کنند زندگی می‌کنند. آنطور که با لبخندهای مصنوعی، خنده معنا می‌شود. اشکهای سرشار از درد و بی کسی،را بهونه نامیده‌اند. با تعاریف هوس آمیز،عشق بیان میشود. واژه ها واژگون میکنند تمام آنچه در ظاهر به باطن… آخر این را کجای دلم جایی دهم؟…

هیچ کس نمی داند

که چه غوغایی است در دلم وقتی همه ی جهان به خوبیهایت شاهانه شهادت دادند… هیچ کس نمیداند که چقدر ذوق می‌کنم وقتی تمام عالم به عشقم به تو غبطه میخورند و در خیالهایی که بی خیالت نمی‌شوند، غرق می‌شوند… هیچ کس نمی‌خواند که قلب پژ مرده‌ام چقدر حسودی اش…

واژه ها دست به دست هم داده اند

نگاه‌ها قلبم را یاری می‌کنند و من از خجالت بوسه هایت می‌سوزم وقتی لبخند میزنم به داشتنت، گریه هایم؛ سمت خود را فراموش می‌کنند… آه دلم غش می‌رود برای گم شدن دستانم در انگشتان مردانه‌ات… نوازنده‌ی احساسات وجودم! موسیقی قلبم را چنان نواخته ای که بهترین موزیکهای دنیا در مقابلش…

خاکستر شدم

لابه لای،ریتم موسیقی قلبم که شبانه برای تو می سرود… خاکسترشدم درون خاطراتت که در سلول های مغز پوسیده ام دفن شده اند. خاکستر شدم درمیان دنیایی که همگی خودشان را به خواب زده اند. خاکسترشدم لحظه هایی که حرمت،میشه شکست… لذت،میشه هوس… خاکسترشدم وقتایی که نگاهم افتاد اما کسی…

نامه‌ ام را به دستش برسانید

از او عذر خواهی کنید که کاغذ چروکیده‌اس، اشکهایم با دلنوشته هایم مهمان وجود کاغذ شدند… به او از دوست داشتنم بگویید از قله قاف نا کجا آباد تا همسایه بغلی اشان از فریاد دوستت دارم هایم عاصی اند… به او بگویید که بدون او نمیتوانم زندگی کنم فقط میتوانم…