نوشته‌های من

I became more interested in myself!

به خود علاقه‌مند تر شدم!

در حضور تو به خود علاقه مندتر شدم. هر آن که به شنیدن دردهایم گوش می سپاری … تاریخچه ی دل حافظه ی خود را به فراموشی می سپارد تا این لحظه را با تمام کیفیت ممکن در قلب به یادگار، ماندگار سازم. امان از دلتنگی های تو… زمان و…
مشاهده نوشته
looked into yourself

آیا تا به حال به درون خود نظر کرده ای!؟

می‌دانی آنجا چه می‌گذرد؟؟ آیا در وجود شما هم مثل من غوغایی از فهم‌های مبهم پابرجاست؟! اگر در دنیا به دنبال جوابی برای آن می‌گردید بهتر است بگویم که هیچ دستگیرتان نمی‌شود… وقتتان را سپری نکنید. دنیا نه حرفی برای گفتن دارد و نه گوشی برای شنیدن. اگر خلاف این…
مشاهده نوشته

و جنان جانانه می‌خندید

بچه که بودم، همیشه می‌خندیدم… عمیقا می خندیدم… از تهه دل… همه چی قشنگ بنظر می آمد… ذوق ها داشتم از وجودم در دنیا… همیشه حس می‌کردم همه مرا معجزه می‌دانند، وقتی لبخند می‌زنم و با روی باز از آنها استقبال می‌کنم. از بس جانانه می خندیدم. گاهی صدای خنده…
مشاهده نوشته
jenan

جنان

جنان هستم.. مدتهاست همه مرا میشناسند… تورا نمیدانم… از نوجوانی ام که در مدرسه کرامت تحصیل میکردم تا این حال که در رشته ای تخصص یافته ام که هیچگاه به خیال نمیدیدم که سمت و سوی او پیش گیرم تا خویش را بسازم… اگر با من معاشرت میکردی با دردسر…
مشاهده نوشته
eshq

برای تویی که نیامده‌ای!

این حال که به تو می‌اندیشم دلم می‌خواهد تورا در نفس بکشم و عمیقا در آغوش بگیرم قلبی را که در من ریشه کرد، بزرگ شد و جهان را با چشمان من دید. اگر بخواهم اندکی به حرف‌هایم گوش بسپاری خواسته‌ی بزرگی است؟ من تورا بیشتر از آنچه که می‌توان…
مشاهده نوشته
writer jenan

حقیقتی از جنان

تو حقیقتی هستی در میان ابرهای پر از ابهام… می‌خواهم تورا بیشتر بشناسم… حتی بیشتر از خودت… تا بتوانم آغوش مهرم را بهتر بگشایم… در بیابان خلوتت طوفان نشوم… دریای مهرت را ساحل نباشم… سر به بالین آرزوهای نابت بگذارم و قدم‌های سخت را با تو شریک شوم… این سجاده…
مشاهده نوشته
Janan concern

اندیشه‌های صلح آمیز

آمده ام برایت از دغدغه هایم بگویم شاید بتوانیم باهم به حل و فصلش بپردازیم. می دانم که هر کاری از دستت برآید دریغ نمیکنی. سالهاست تصمیم گرفته ام که از هیچ چیزی نترسم. حتی از خودم بودن. با قدم هایی راسخ خود را آغاز نمودم. در نقشه های عبور…
مشاهده نوشته
I became more interested in myself!

به برج خیالم خوش آمدید

در حضور تو به خود علاقه مندتر شدم. هر آن که به شنیدن دردهایم گوش می سپاری … تاریخچه ی دل حافظه ی خود را به فراموشی می سپارد تا این لحظه را با تمام کیفیت ممکن در قلب به یادگار، ماندگار سازم. امان از دلتنگی های تو… زمان و…
مشاهده نوشته
Forgive yourself

خودت را ببخش

هیچ طمع نمی‌کردم که پیش از آن بخواهم بخشوده شوم، خود را ببخشم. گاهی در اعماق افکارم صدای سوت قطاری گوش را می‌خراشید که از نقطه ی عطف بودن‌ها و نبودن‌ها به مراتب یاد می‌کرد که شاید هر ایستگاه به خود آورم که در کدامین ثانیه از زندگی به احوالم…
مشاهده نوشته